خدااااااااااااااااااااااااااااایاااااااااااااااااااااااااااا
شکرررررررررررررررررررررررررررررررتتتتتت
خیلی وقته نبودم اما حالا خواستم برای بار آخر قبل از رفتنم بنویسم.
دوستان من اول آبان میرم یه جای خوب و حالا میخوام از همه دوستای خوبم قدردانی کنم.منو حلال کنید و برام دعا کنید.
دوستدار همه ی شما خوبان:
سهراب
واسه درد انتظارم تو چي بودي؟...يه غريبه
واسه قلب بي قرارم تو کي بودي؟...يه غريبه
وقتي پر گلايه بودم تو چرا چيزي نگفتي؟؟؟
چرا آسون خيلي آسون از کنار من تو رفتي؟؟؟
عزيزم آي عزيزم تو دل منو شکستي رو به اين دل شکسته همه درها رو تو بستي...
وقتي از غصه ميمردم چشماي تو منو نشناخت
واسه ي کدوم غريبه دل تو ترانه ميساخت؟
عشقت رو کجا گذاشتي توي لحظه هاي خاموش؟
تو بگو چي شد که آسون تو منو کردي فراموش؟؟؟
آخه چي شد..............................؟
ميدوني که بي تو ميميرم؟
نه نميدوني به خدا نميدوني اگه ميدونستي ...
ميدوني که من به جز تو ديگه کسي رو ندارم؟
به قول اون:
عاشق نبودي که ببيني چي کشيدم از اين تنهايي؟
نميدوني تو که آخه سخت برام بي فردايي...
با اينکه يه روز فهميدي ولي هيچ وقت واسم نموندي
سلام دوستاي خوبم.
اول از همه بابت اين که چند وقته نبودم عذر ميخوام.راستش درگير امتحانات پاين ترم بودم.
حالا ميخوام يه شعر درباره ي پول براتون بنويسم کار خودمه:(اگه بي معني بود ببخشين)
پول:
پول بد ترکيب نکبت زشت و زيبا ميکند
اين خدا نشناس آدم را چه رسوا ميکند
گر چه هست قدم کوتاه و نحيف و لاغرم
اين حروم زاده مرا خوش تيپ وزيبا ميکند
گر خواهي زن بگيري پول داري غم مخور
بودنش پيرخرفت را سوي هرمحضرمثل اقا ميکند
گر نداري پول بي تربيت و بي ادبي
اين بي حيا آدم را با شرم و حيا ميکند
بودنش راحت ميکند حل تمام مشکلات
چون نباشد حل مشکل را به امروزو به فردا ميکند
گر نداري پول روي هيچ زيبا اختري انگشت نذار
پول دختررا به قربان همه اين قدوبالا ميکند
پول باد آورده گرروزي رسد دست کسي
آدم عاقل را هم شنگول و شيدا ميکند
پول يک انسان معتاد مفنگي حال را
من ندانم؟چطور جذاب و گيرا ميکند؟
گررسد مقداري از آن دست بي نوا
تازه شخص بي نوا جيبش را پيدا ميکند
چون بدين سان گشت احوالات وشرح ماوقع
سهراب از دست همه پولي تمنا ميکند
![]()
![]()
![]()
![]()
غم عالم به تنم چیره شد و دل بگرفت
مانده ام تنها در این روزگار غریب
دل من تنها شده احدی دل را نگرفت
چه بگویم؟به که گویم من تنها را کی بگرفت؟
غصه ی دلم زیاد است غم تنهایی دلم را بگرفت
من در تنهایی خویش مانند پرنده ای زخم خورده در آسمان که رو به سوی سقوط دارد در حال رسیدن به پایان کذایی خویش هستم.
آخر به که گویم که این دل تنها و غریبم رو چرا هیچ کس باور نکرد؟ یا اگر قصد باور آنرا داشت همواره سیاهی ای عظیم این اجازه را به او نداد؟
آخه درد دل رو به کی بگم؟چرا معنی با تو بودن برای من هیچ وقت رنگ حقیقت پیدا نکرد؟
دل من خیلی گرفته چرا بر دل بیقرارم همه عقده ی نامرامی های دگری را فرو میریزند؟
چرا تمام لحظاتم باید نگران با تو بودن باشم؟آخه چرا.................
هیچ چیز باقی نیست ازم.لحظه های آخرم... دیگه کسی نیست دلمو بهش خوش کنم...
يه روز ديگه پيشش بودم.نگاهش لبريز از شوق بود.چشماش برق ميزد...
يه روز ديگه بهم ميگفت خيلي منو دوستم داره.بهم ميگفت عاشقمه!!!
اين جملات رو هر روز بهم ميگفت.وقتي ميگفت تو خيالم از شوق بال بال مي زدم...
يه روز ديگه کم کم منم عاشقش شدم.حرفاشو باور کردم...
يه روز ديگه فکر ميکردم خيلي دارم خوشبخت ميشم...
يه روز ديکه فکر ميکردم به هر چي ميخوام رسيدم...
همه چيز برام قشنگ و زيبا شده بود...
همه چيز برام مثال رويا شده بود...
اما...
يه روز ديگه يک دفعه يه بادي اومد...
باد پاييز بود که يه هو برام اومد...

نميدونم چي شدش که ديگه اون نبود؟؟؟
نميدونم چه چيزي عاشقيش رو ازش ربود؟؟؟
حالا باز من موندم و يه عالمه دوست دارم
حالا باز من موندم و همه تنهایی ها
یه روز دیگه براش ازمن یادی نبود
عشقی نبود.غصه ی فردایی نبود
یه روز دیگه همه چیز من براش تموم شده
نه دیگه دوستم داره نه من براش موندم دیگه...
خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري صبح بلند شي و ببيني كه ديگه نيست
خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي
خيلي سخته تو زمستون غم بشينه روي برفا مي سوزونه گاهي قلب و زهر تلخ بعضي حرفا
خيلي سخته اون كسي كه اومد و كردت ديوونه هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه
خيلي سخته اگر عمر جادوي شعرت تموم شه نكنه چيزي كه ريختي پاي عشق اون حروم شه
خيلي سخته اون كه مي گفت واسه چشات مي ميره بره و ديگه سراغي از تو ونگات نگيره
خيلي سخته تا يه روزي حرفهاي اون باورت شه نكنه يه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خيلي سخته كه عزيزي يه شب عازم سفر شه تازه فرداي همون روز دوست عاشقش خبر شه
خيلي سخته بي بهونه ميوه هاي كال رو چيدن بخدا كم غصه اي نيست چنین روزي تو رو نديدن
خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي
خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني از خودت مي پرسي يعني مي شه اون بره زماني؟
خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اون رو ببينه
خيلي سخته كه ببينيش توي يك فصل طلايي كاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي
خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه چقدر از گريه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خيلي سخته و قشنگه آشنايي زير بارون اگه چتر نداشته باشي توي دست هردوتاشون
خيلي سخته تا هميشه پاي وعده ها نشستن چقدر قشنگه اما واسه ي كسي شكستن
خيلي سخته واسه ي اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت
خيلي سخته بودن تو واسه ي اون بشه عادت ديگه بوسيدن دستات واسه اون نشه عبادت
خيلي سخته چشماي تو واسه ي اون كسي خيسه كه پيام داده يه عمر واسه تو نمي نويسه
خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي تا كه بين دو پرستو نباشه هيچ اختلافي
خيلي سخته اونكه ديروز تو واسش يه رويا بودي از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي
خيلي سخته بري يك شب واسه چيدن ستاره ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره
خيلي سخته كه من و تو هميشه با هم بمونيم انقدر عاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم
ازش خواستم که با من باشه.با من بمونه ...بهم گفت براي با تو بودن هيچ حرف تازه اي نيست...
رفت...
...بازم ...رفت...
ميدونستم بر ميگرده...
برگشت..........
اما ...
نوش دارو بعد از مرگ سهراب چه فايده؟؟؟
برگشت..........
وقتي که استخوان هايم پوستم را در نورديده بود...
ديگه هيچي از سهراب نمونده...هيچي...
اي که بي تو خودمو تک و تنها ميبينم...
هر جا که پا ميزارم...تو رو اونجا ميبينم
يادته چشم هاي من پر از درد و غصه بود؟
قصه ي غربت من قدر صد تا غصه بود؟
چرا پس سهراب رو تنها گذاشتي؟
چرا....................؟
ديگه هيچي از سهراب نمونده...
...سهراب مرد...
براي با تو بودن بايد از همه گذشت...
باران مي بارد ؟؟..يا...نمي بارد؟؟ ..مي بارد؟؟؟
پس چرا اين قدر آشفته ام؟؟
چرا مثل هميشه از باران لذت نمي برم؟
چرا صداي خوردن قطرات باران را بر شيشه نمي شنوم؟؟
پس بوي زمين نم خورده کجاست؟؟
پس چرا اينقدر ملتهبم؟؟
راستي..ازبغضي که مدتها بود آزارم ميداد هم خبري نيست..
باران مي بارد ؟؟..يا...نمي بارد؟؟ ..نمي بارد؟؟؟
پس چرا همه جا بارانيست
پس چرا پنجره خيس است؟
پس چرا هواي بيرون رفتن دارم؟
پس اين صدايي که تمام اتاق را پر کرده چيست؟؟
صداي باران که نيست!
پس صداي چيست؟؟!
فرياد؟؟!....نه!
التماس..نه..!
موزيک..؟نه!!!!!
........
......
.......
هق هق؟؟؟؟؟؟؟؟
آري........
پس باران مي بارد....
مي بارد.........
مي بارد........
مي بارد........
مي بارد........
..................
..................
...............................................................................

يکي از ما داره باز به اون يکي دروغ مي گه
يکي از ما رفته باز سراغ يک يار ديگه
يکي از ما داره باز تو عشق خيانت مي کنه
داره دستاش به يه دست ديگه عادت مي کنه
اون تويي که دستت و تو دست ديگرون ديدن
اون تويي که آدما با دست به هم نشون مي دن
اوني که سادگي رفته از نگاهش فقط تويي
اوني که عشق گذاشته زير پاش فقط تويي
برو از تو قلب من که قلب من جاي تو نيست
ديگه دل عاشق اون چشماي زيباي تو نيست
واسه بر گشتن و موندن ديگه خيلي
دير شده آخه اين دل ديگه يک جاي ديگه ست

